![]() |
![]() |
|
| ..................دلنوشته های |
|
آنروز که مهمان قلبم شدی خوب به یاد دارم روزی که با خود گفتم کسی را یافتم که دیگر از دست نخواهم داد . و آنروز که چشمانم با چشمان تو دیدار کرد دانستم دیر زمانیست که می شناسمت.... روزی که تو را دیدم با خود گفتم که یگانه ی خویش را یافتی پس دیوانه وار عاشقش باش عزیز بدارش و تا سر حد مرگ عاشقش باش... یادم هست آن هنگام که عاشق شدم با خود پیمان بستم که دیگر در نگاه هیچ کسی که تمنای مهر و توجه دارد نگاهی نکنم پیمان بستم که تنها نگاه عاشقم را وقف چشمان زیبا و سیمای دلربای تو کنم تا فردا روزی پشیمان نباشم... پشیمان نباشم که چرا آنگونه که لایقش بودی دوستت نداشتم و پشیمان نباشم که چرا عشقم را ابراز نکردم و اینک نیز... بر عهد خود وفادارم و پیمانی دوباره می بندم که خورشید نگاهم بر هیچ افق دیگری جز وجود تو طلوع نکند و بر هیچ کس جز تو نتابد... عشقم را در سینه نهان و قلبم را از هر کس مخفی خواهم کرد تا دور از چشمانت کسی آن را از من نگیرد و اینک بر بلندای قله ی عشق و صداقت نام تو را فریاد می زنم امیدوارانه نامت را می خوانم و امیدوارم که مرور زمان ذره ای از عشقت در دل من نکاهد و گذر ثانیه ها افزاینده ی مهر و محبتم به تو باشد می خواستم زیباترین کلام را به یاری بگیرم تا صمیمانه ترین عشقها را تقدیمت کنم ذهنم یاری نکرد پنداشتم که ساده نوشتن چون ساده زیستن زیباست که وجودت سر چشمه ی عطر تمامی گلهاست....
اي كه ميپرسي نشان عشق چيست عشق چيزي جز ظهور مهر نيست عشق يعني جسم روحاني شده قلب خورشيدي نوراني شده
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 20:58 توسط فرناز |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 مهر 1386 شهریور 1386 |
|
RSS
|