![]() |
![]() |
|
| ..................دلنوشته های |
|
این هم عکس از کامران ـ هومن جونم.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 2:44 توسط فرناز |
|
|
سلام.یک خبر براتون دارم.مدرسه ها بازم باز شد.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 22:50 توسط فرناز |
|
|
من و تو و خیابون
۳تایی زیر بارون انگار همین ترانه را می خوندیم شونه به شونه ی هم زیر بارون نم نم تا خود شب تو کوچه ها می موندیم اسم تو بود رو لب من قلبا با هم یکی بودن تنها موندم حالا تو بارون هر صبح خوندم توی خیابون تو بارون تو شب بی ستاره تنها شدم دوباره چشمای من چشماتو کم می یاره من و ترانه ی تو دل و بهانهی تو بی تو دلم یه دل خوشی نداره اسم تو بود رو لب من قلبا با هم یکی بودن تنها موندم حالا تو بارون هر صبح خوندم توی خیابون تو بارون
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 19:0 توسط فرناز |
|
|
بهترین روز دیدن تو و بهترین حرف گفتن از تو زندگی هستی و بودن یعنی خواستن، خواستن تو بهترین خاطره از تو، یادگار عمر من از تو دور ترین راه واسه من ، کمترین فاصله از تو عزیزم عزیز ترینی همه دنیا یه طرف تو، یه طرف که بهترینی خواستنی ترین وجودی ، زندگی بود و نبودی می میرم اگه یه روز بگی عاشقم نبودی .............................................................. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 17:20 توسط فرناز |
|
|
میدونی فاصله ی بین انگشتان واسه چیه؟
واسه اینه که یه نفر دیگه با انگشتاش این جای خالی را پر کنه. پس دنبال دستی باش که تا ابد دستت را بگیره.
........................................... دیشب تو فکرت بودم که قطره اشک از چشمانم جاری شد از اشک پرسیدم چرا امدی؟ گفت: اخه تو چشمات کسی هست که دیگه اونجا جای من نیست ............................................................. از او پرسیدم :مرا دوست داری یا زندگی ات را ؟گفت : تو را . از من پرسید :مرا دوست داری یا زندگی ات را؟گفتم : زندگی ام را رفت ولی هیچ وقت نفهمید که تمام زندگیه من او بود. ......................................................................... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 16:33 توسط فرناز |
|
|
باد بهار مژده دیدار یار داد شاید که جان به مقدم باد بهار داد
بلبل به شاخ سرو در آواز دل فریب بر دل نوید سرو قد گلعذار داد
ساقی به جام باده در آن عشوه و دلال آرامشی به جان من بی قرار داد
در بوستان عشق نشاید غمین نشست باید که جان به دست بتی می گسار داد
شیرین زبان من گل بی خار بوستان جامی ز غم به خسرو ٬ فرهاد وار داد
تا روی دوست دید دل جان گداز من یک جان نداد در ره او صد هزار داد
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 12:24 توسط فرناز |
|
|
عشق لالايي بارون تو شباس
نم نم بارون پشت شيشه هاس
لحظه ي شبنم و برگ گل ياس لحظه ي رهايي پرنده هاس
تو خود عشقي كه همزاد مني تو سكوت منو فرياد مي زني
وقتي دنيا درد بي حرفي داره
تويي كه فرياد درداي مني تو خود عشقي كه همزاد مني تو سكوت منو فرياد مي زني
دستاي تو خورشيد و نشون مي دن
چشماي بستمو بيدار مي كنن
صداي بال پرنده رو لبات تو گوشام دوباره تكرار مي كنن
عشق لالايي بارون تو شباس
نم نم بارون پشت شيشه هاس
لحظه ي عزيز با تو بودنه آخرين پناه موندن منه تو خود عشقي كه همزاد مني
تو سكوت منو فرياد مي زني
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 12:18 توسط فرناز |
|
|
صدا كن مرا كه صدايت زيباترين نواي عالم است وقتي که ديگر نبود من به بودنش نيازمند شدم وقتي که ديگر رفت به ..................................................................................
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 11:55 توسط فرناز |
|
عشق،محبت و مهربونی |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 11:44 توسط فرناز |
|
|
عشق و وفا در بهار اشنايي انسان ها ميشكفد
عشق يك ابتلاست. اين تو نيستي كه عشق را مي افريني تو فقط به عشق مبتلا ميشوي عشق همچون نسيم ميوزد . هنگامي كه نسيم عشق مي وزد شادماني كن
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 11:36 توسط فرناز |
|
|
بوسه يعني وصل شيرين دو لب بوسه يعني لذت از دلدادگي شرم در دلدادگي بي معني است
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 14:40 توسط فرناز |
|
|
بسیاری از خانم ها و آقایونی که مدتی از شروع زندگی مشترکشان می گذرد، وقتی به گذشته نگاه می کنند یاد دورانی می افتند که عاشق یکدیگر بودند و هیچ چیز نمیتوانست جلوی زندگی رمانتیکشان را بگیرد. اما وقتی با هم ازدواج می کنند و مدت زمانی از این ماجرا می گذرد، عشق از زندگی آنها رخت بر می بندد. آنها درگیر گرفتاریهای روزمره می شوند و سرشان آنقدر شلوغ می شود که زندگی مشترک برایشان یکنواخت شده و جذابیت خود را از دست می دهد. در این شرایط زمانی هم که تصمیم می گیرند به زندگی شان سر و سامانی داده و طراوت گذشته را به آن باز گردانند، سر در گم می شوند که از کجا باید شروع کنند. به راستی زندگی رمانتیک چگونه است؟
![]() |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 14:32 توسط فرناز |
|
|
این هم برای....................................................................................................
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 21:49 توسط فرناز |
|
|
من به آقا پسرها یک نصیحتی می کنم که این مطلب را بخوانند.البته زیاد حرف های اینو باور نکنید
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 21:23 توسط فرناز |
|
![]() ترسم همه شب خواب و خیال من شوی ...
..........................................
دلگیر نیستم٬دلتنگم!
کارامروزم نیست که بغض می کنم به حرفهایی که نمی فهممشان! لج میکنم باخاطره هایی که نمی خواهمشان! ومی شکنم زیربارنگاههایی که نمی شناسمشان! تومی دانی٬ چرافاصله اینهمه دور و گریه اینهمه فراوان و خانه اینهمه سوت و کوراست؟ تو می دانی چه شدراه دریا را گم کردیم؟ چه شدنفسهایمان بوی غربت گرفت؟ ازمن نپرس!!! من سالهاست تنها چشمان تورا می خوانم. بامن از دریا ازباران ازخواب خوش کبوتران مهاجر بامن از هرآنچه در سینه داری سخن بگو. من نیزخواهم گفت. برایت ازدل بیقرار و پای جامانده در راه و خوابهای بی توکابوس و هرآنچه در سینه دارم خواهم گفت. خواهم گفت: عطردریا که در کوچه می پیچد می فهمم آمده ای. واعتراف خواهم کرد: چشمان تو اگر نبود کافر می شدم به خدایی که سیاه را آفرید! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 20:13 توسط فرناز |
|
|
سکوت بود و هياهويي خاموش.نگاهي غريب،صدايي آرام،قلبي صاف وعشق...! در آن سالها تو بودي ، او ،ما و شما و آنها که ترک کردند اين مسير پر پيچ و خم را،اين کرانه ي زيبا و ما را ومن و او ساختيم بنايي دوباره،جايگاهي زيباتر ولي تنهاتر از پيش تنهاي تنها ما گفتيم و سروديم با او ،اما بي تو... ميداني حال سالهاست که مي گذرد!از با تو بودن گذشتيم و به نبودت عادت کرده ايم عادتي که سخت بود ولي واجب. امروز هستند کساني که الفباي گذشته و روزهاي با تو بودن را غلط معنا ميکنند و تنها شاهدان اين ماجرا به نام او ماندند تو رفتي وما ساختيم بامي بر بناي گذشته ي فراموش شده امروز گرچه هياهويي خاموش و فريادي رسا موج ميزند گر چه نگاهي غريب ديگر در بين ما نيست ولي روزگار خوشي بي نبودنت به سر رسيده است ![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 19:59 توسط فرناز |
|
|
بهترین روز دیدن تو و بهترین حرف گفتن از تو زندگی هستی و بودن یعنی خواستن، خواستن تو بهترین خاطره از تو، یادگار عمر من از تو دور ترین راه واسه من ، کمترین فاصله از تو عزیزم عزیز ترینی همه دنیا یه طرف تو، یه طرف که بهترینی خواستنی ترین وجودی ، زندگی بود و نبودی می میرم اگه یه روز بگی عاشقم نبودی
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 19:54 توسط فرناز |
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 19:23 توسط فرناز |
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 19:22 توسط فرناز |
|
|
مرد از راه چشم و زن از راه گوش به دام عشق مي افتد.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 19:22 توسط فرناز |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 مهر 1386 شهریور 1386 |
|
RSS
|