![]() |
![]() |
|
| ..................دلنوشته های |
|
فال بوسه
دوست داريد بدانيد كه چطور احساسات گرم و سوزان معشوقه تان را ارضاء مي كنيد؟ فال در مورد سبك بوسيدن متولدين ماه هاي مختلف است. اميدواريم با خواندن اين فال بتوانيد با شخصيت معشوقتان بيشتر آشنا شويد و ببينيد كه لبهايتان چه سرنوشت عشقي براي شما رقم مي زند!
برج حمل (فروردين)
برج ثور (ارديبهشت)
برج سنبله (شهريور)
برج قوس (آذر) برج جدي (دي)
.............................................................................................................. بوسه یعنی وصل شیرین دو لب
.................................................................................................................................. مردان در صيد عشق به وسعت نامنتهايي نامردند................. تا وقتي مطمئن به تسخير قلب زن نشدند، گدايي عشق ميکنند. اما همين که مطمئن شدند مردانگي را در کمال نامردي به جا مي آورند............. "دکتر علي شريعتي"
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 21:44 توسط فرناز |
|
|
اولين نامه من اولين نامه تو..
اولين برگ سفر نامه عشق من
و توست و در اين پندارم
كه اگر عشق سر آغاز وجودست كه هست...
آخرين نامه من آخرين نامه تو آخرين برگ وجود من و توست .... ...........................................
چه کسی می داند که تو در پیله ی تنهایی خود تنهایی؟
چه کسی می داند که تو در حسرت یک روزنه در فردایی؟
پیله ات را بگشا...
تو به اندازه پروانه شدن زیبایی...
.................................................................................................
قانون عشق: يك پسر با يك نگاه از يك دختر خوشش مياد ... و عشق از طرف اون شروع ميشه ... تا جايي كه زندگيش رو پاي عشقش ميذاره ... اما دختر باور نميكنه ... چون يك چيزهايي ديده و شنديده ... تا دختر مياد پسر رو باور كنه ، پسر دلسرد و خسته ميشه ... ميره با يكي ديگه ... بعد كه دختر تازه تونسته پسر رو باور كنه ميره طرفش ... اما پسر رو با يكي ديگه ميبينه ... اينجاست كه ميگه: حدسم درست بود
......................................................................................... و خداوند زن را آفريد
God created Woman out of the left side of man not from his head to be above him نه از سر او تا بر او مسلط گردد not from his foot to be trampled by him نه از پاي او تا لگد كوب اميال او گردد but from his side to be equal with him بلکه از پهلوی او تا برابر او باشد and from under his arm to be supported by him و از زیر بازوی او تا در حمایت او باشد
and from nearest to his heart
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 20:9 توسط فرناز |
|
|
آنروز که مهمان قلبم شدی خوب به یاد دارم روزی که با خود گفتم کسی را یافتم که دیگر از دست نخواهم داد . و آنروز که چشمانم با چشمان تو دیدار کرد دانستم دیر زمانیست که می شناسمت.... روزی که تو را دیدم با خود گفتم که یگانه ی خویش را یافتی پس دیوانه وار عاشقش باش عزیز بدارش و تا سر حد مرگ عاشقش باش... یادم هست آن هنگام که عاشق شدم با خود پیمان بستم که دیگر در نگاه هیچ کسی که تمنای مهر و توجه دارد نگاهی نکنم پیمان بستم که تنها نگاه عاشقم را وقف چشمان زیبا و سیمای دلربای تو کنم تا فردا روزی پشیمان نباشم... پشیمان نباشم که چرا آنگونه که لایقش بودی دوستت نداشتم و پشیمان نباشم که چرا عشقم را ابراز نکردم و اینک نیز... بر عهد خود وفادارم و پیمانی دوباره می بندم که خورشید نگاهم بر هیچ افق دیگری جز وجود تو طلوع نکند و بر هیچ کس جز تو نتابد... عشقم را در سینه نهان و قلبم را از هر کس مخفی خواهم کرد تا دور از چشمانت کسی آن را از من نگیرد و اینک بر بلندای قله ی عشق و صداقت نام تو را فریاد می زنم امیدوارانه نامت را می خوانم و امیدوارم که مرور زمان ذره ای از عشقت در دل من نکاهد و گذر ثانیه ها افزاینده ی مهر و محبتم به تو باشد می خواستم زیباترین کلام را به یاری بگیرم تا صمیمانه ترین عشقها را تقدیمت کنم ذهنم یاری نکرد پنداشتم که ساده نوشتن چون ساده زیستن زیباست که وجودت سر چشمه ی عطر تمامی گلهاست....
اي كه ميپرسي نشان عشق چيست عشق چيزي جز ظهور مهر نيست عشق يعني جسم روحاني شده قلب خورشيدي نوراني شده
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 20:58 توسط فرناز |
|
|
با عرض پوزش
پسر ساعت 4 بعدازظهر ۱- همونطور كه رو تخت نشسته، لباساشو ميكنه. هر كدوم رو پرت ميكنه يه گوشه اتاق. 2- نيم وجب حوله رو ميگيره دور باسنش و ميره به سمت حموم. 3- ميايسته جلوي آيينه. شكمش رو ميده تو... بازو ميگيره... فيگور چپ، فيگور راست، نيم ساعت قربون صدقه خودش ميره (اين قدوبالا رو ببين چه كرده... لاي لاي لالاي لاي) مامان جونش هم از تو آشپزخونه تاييد ميكنه. 4- زير بغلش رو بو ميكنه و رنگ چهرهاش برميگرده: سبز، آبي، بنفش... 5- در كمد شامپوها رو باز نميكنه چون اصلا توش چيزي نداره. 6- با قالب صابون سبزش زير بغلهاشو كفمالي ميكنه. يه عالمه مو ميچسبه به صابون. 7- با همون صابون صورت و مو و بدنش رو هم ميشوره. 8- نرم كننده مو...؟! برو بابا. 9- زير دوش ميگوزه و به خاطر اكو شدن صداش تو حموم، كر كر ميخنده. 10- دو دقيقه بعد دوباره ميزنه زير خنده، آخه اين دفعه بوش رسيده به دماغش. 11- چاه حموم رو هدفگيري ميكنه و ميشاشه توش. 12- از زير دوش مياد بيرون و يكهو ميبينه يادش رفته بوده در حموم رو ببنده و همه فرش و كف خونه خيس شده. (بيخيال... مامان خشك ميكنه) 13- حوله فسقليش رو ميپيچه دور باسنش و همون طور خيسخيس ميره تو اتاق. 14- حوله خيس رو پرت ميكنه رو تخت و 2 دقيقهاي لباس ميپوشه. ساعت 4:15 بعدازظهر دختر ساعت: 4 بعدازظهر 1- لباساشو درمياره، رنگ روشنها رو تو يه سبد و تيرهها رو تو يكي ديگه ميگذاره. 2- در حموم رو از تو قفل ميكنه، جلوي آينه ميايسته، شكمش رو كه تمام مدت داده بود تو، ميده بيرون و شروع ميكنه به غرغر و ايراد گرفتن از نقطه نقطه بدنش. 3- در كمد رو باز ميكنه، انواع شامپو و صابون معطر مخصوص پوست صورت، مو، بدن، كف پا و... رو بيرون مياره و ميچينه رو لبه وان. 4- موهاش رو با شامپوي نارگيلي تقويت كننده، پرپشت كننده، براق كننده و... ميشوه و هفده دقيقه ماساژ ميده. 5- يكبار ديگه با همون شامپو موهاشو ميشوره. 6- نرم كننده معطر پرتقالي رو به موهاش ميماله تا 60 ميشماره. 7- سي و پنج دقيقه زير دوش ميمونه. خوب آخه بايد خيالش راحت بشه كه تمام مواد شيميايي از موهاش پاك شده وگرنه بعد از حموم موها وز ميكنه. 8- خمير ريش داداشي رو كش ميره و شيش كيلو خالي ميكنه رو ساق پا و دست و پشت لب. بعد يه تيغ برميداره و يا علي... آي!!!! 9- موهاش رو حسابي ميچلونه، حوله رو مثل عمامه ميپيچه دور سرش. تو آيينه خودشو ورانداز ميكنه. از اينكه در اثر كشش حوله، چشم و ابروش كشيده شده، احساس خوشگلي ميكنه و يه ماچ گنده واسه عكس خودش تو آيينه ميفرسته. 10- خوشحاليش زياد دوام نمياره، چون يه جوش سرسياه بي اجازه نوك دماغش سبز شده. 11- تمام نقاط بدنش رو معاينه ميكنه و با ناخن و موچين ميره به جنگ جوشها و موهاي زائد بيتربيت. 12- حولهاش رو ميپوشه و ميره به اتاقش. تمام بدنش رو با لوسيون چرب ميكنه. 13- چهل بار لباس ميپوشه و درمياره تا انتخاب كنه. 14- 48 دقيقه پشت ميز توالت ميشينه و آرايش ميكنه. ساعت 8 شب.
چت در زندگی این هم جر و بحث بین زن و شوهر شوهر: سلام،من Log in کردم. زن: لباسي رو که صبح بهت گفتم خريدي؟ شوهر: Bad command or File name زن: ولي من صبح بهت تاکيد کرده بودم! شوهر: Syntax Error, Abort, Retry, Cancel زن: خوب حقوقتو چيکار کردي؟ شوهر: File in Use, Read only, Try after some Time زن: پس حداقل کارت عابر بانکتو بده به من. شوهر: Sharing Violation, Access Denied زن: مي دوني، ازدواج با تو واقعا يک تصميم اشتباه بود. شوهر: Data Type Mismatch زن: تو يک موجود بدرد نخور هستي. شوهر: By Default زن: پس حداقل بيا بريم بيرون يه چيزي بخوريم. شوهر: Hard Disk Full زن: ببينم ميتوني بگي نقش من تو زندگي تو چيه؟ شوهر: Unknown Virus Detected زن: خب مادرم چي؟ شوهر: Unrecoverable Error زن: و رابطه تو با رئيست؟ شوهر: The only User with Write Permission زن: تو اصلا منو بيشتر دوست داري يا کامپيوترتو؟ شوهر: Too Many Parameters زن: خوب پس منم ميرم خونه بابام. شوهر: Program Performed Illegal Operation, It will be Closed زن: خوب گوشاتو بازکن، من ديگه بر نميگردم! شوهر: Close all Programs and Logout for another User زن: مي دوني، صحبت کردن باتو فايده نداره، من رفتم. شوهر: Its now Safe to Turn off your Computer ! بای |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 12:54 توسط فرناز |
|
![]() عشــــــــــــــــــــــــــــــــــــق نمي پرسه تو کي هستي عشــــــــق فقط ميگه: تو ماله مني
عشــــــــــــــــــــق نمي پرسه اهل کجايي فقط ميگه: توي قلـــــــــــــب من زندگي مي کني عشــــــــق نمي پرسه چه کار مي کني فقط ميگه: باعث مي شي قلب من به ضربان بيفته عشــــــــــــــــــــــــق نمي پرسه چرا دور هستي فـــــــــــــقط ميگه: هـــــــــــــميشه با مني ![]() منتظر لحظه ای هستم که دستانت را بگیرم در چشمانت خیره شوم
بنشینم سر رو شانه هایت بگذارم....از عشق تو.....از داشتن تو...اشک شوق ریزم منتظر لحظه ی مقدس که تو را در آغوش بگیرم بوسه ای از سر عشق به تو تقدیم کنم وبا تمام وجود قلبم وعشقم را به تو هدیه کنم اری من تورا دوست دارم وعاشقانه تو را می ستایم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 12:35 توسط فرناز |
|
|
سلام.مرسی از نظرات قشنگتون.valen tine مبارک
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 21:37 توسط فرناز |
|
|
وقتي دلتنگ شدي به ياد بيار کسي رو که خيلي دوست داره. .وقتي نااميد شدي به ياد بيار کسي رو که تنها اميدش تويي. وقتي پر از سکوت شدي به ياد بيار کسي رو که به صدات محتاجه. وقتي دلت خواست از غصه بشکنه به ياد بيار کسي رو که توي دلت يه کلبه ساخته. وقتي چشمات تهي از تصويرم شد به ياد بيار کسي رو که حتي توي عکسش بهت لبخند ميزنه. وقتي به انگشتات نگاه کردي به ياد بيار کسي رو که دستاي ظريفش لاي انگشتات گم ميشد. وقتي شونه هات خسته شد به ياد بيار کسي رو که هق هق گريش اونها رو مي لرزوند
عشق را دوسیت دارم خیلی سخت است وقتی همه کنارت باشند و باز احساس تنهایی کنی. وقتی عاشق باشی و هیچ کس از دل عاشقت باخبر نباشد . وقتی لبخند می زنی و توی دل گریانی . وقتی تو خبر داری و هیچ کس نمی داند . وقتی به زبان دیگران حرف می زنی ولی کسی نمی فهمد . وقتی فریاد می زنی و کسی صدایت را نمی شنود . وقتی تمام درها به رویت بسته است... آن گاه دستهایت را به سوی آسمان بلند می کنی و از اعماق قلب تنها و عاشق و گریانت بانگ برمی آوری که: « ای خدای بزرگ دوستت دارم!» و حس می کنی که دیگر تنها نخواهی ماند شاگردی از استادش پرسيد: عشق چست؟ استاد در جواب گفت: به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور. اما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچينی! شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسيد: چه آوردی؟ و شاگرد با حسرت جواب داد: هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه های پر پشت تر ميديدم و به اميد پيدا کردن پرپشت ترين، تا انتهای گندم زار رفتم . استاد گفت: عشق يعنی همين! شاگرد پرسيد: پس ازدواج چيست؟ استاد به سخن آمد که : به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور. اما به ياد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی! شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت . استاد پرسيد که شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: به جنگل رفتم و اولين درخت بلندی را که ديدم، انتخاب کردم. ترسيدم که اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم. همين!!
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 21:30 توسط فرناز |
|
|
دلم برات تنگ شده.....اما من...من ميتونم اين دوري رو تحمل كنم... به فاصله ها فكر نميكنم ...... ميدوني چرا؟؟ آخه... جاي نگاهت رو نگاهم مونده.....هنوز عطر دستات رو از دستام ميتونم استشمام كنم....رد احساست روي دلم جا مونده ... ميتونم تپشهاي قلبت رو بشمارم...........چشماي بيقرارت هنوزم دارن باهام حرف ميزنن.......حالا چطور بگم تنهام؟؟چطور بگم تو نيستي؟؟چطور بگم با من نيستي؟؟آره!خودت ميدوني....ميدوني كه هميشه با مني....ميدوني كه تو،توي لحظه لحظه هاي من جاري هستي....آخه...تو،توي قلب مني...آره!تو قلب من....براي همينه كه هميشه با مني...براي همينه كه حتي يه لحظه هم ازم دور نيستي...براي همينه كه ميتونم دوريت رو تحمل كنم...آخه هر وقت دلم برات تنگ ميشه...هر وقت حس ميكنم ديگه طاقت ندارم....ديگه نميتونم تحمل كنم...دستامو ميذارم رو صورتم و يه نفس عميق ميكشم....دستامو كه بو ميكنم مست ميشم...مست از عطر ت. صداي مهربونت رو ميشنوم ...و آخر همهء اينها...به يه چيز ميرسم.....به عشق و به تو.....آره...به تو....اونوقت دلتنگيم بر طرف ميشه...اونوقت تو رو نزديكتر از هميشه حس ميكنم....اونوقت ديگه تنها نيستم
حالا من اين تنهايي رو خيلي خيلي دوسش دارم.. به اين تنهايي دل بستم...حالا ميدونم كه اين تنهايي خالي نيست...پر از ياد عشقه.. پر از اشكهاي گرم عاشقونه
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 21:25 توسط فرناز |
|
|
این هم یک شعر توپ از گروه هفت سردی نگاه رو بشکن فاصله سزای ما نیست تو بمون واسه همیشه این جدایی حق ما نیست بودن تو آرزومه حتی واسه یه لحظه میمیرم بی تو خوندن من یه بهانست یه سرود عاشقانست من برات ترانه میگم تا بدونی که باهاتم تو خودت دلیل بودنم بی تو شب سحر نمیشه میمیرم بی تو مـن عشـقت رو بـه هـمـه دنـیـا نـمـیـدم حتی یادت رو به کوه و دریا نمیدم با تو میمونم واسه همیشه اگه دنـیـا بخـواد مـن و تـو تـنـها بمـونیتم واست میمیرم جواب دنیا رو میدم با تو میمونم واسه همیشه مـن عشـقت رو بـه هـمـه دنـیـا نـمـیـدم حتی یادت رو به کوه و دریا نمیدم با تو میمونم واسه همیشه خاطرات تو را چه خوب چه بد هک میکنم توی تنهاییام فقط به تو فکر میکنم با تو میمونم واسه همیشه اگه دنـیـا بخـواد مـن و تـو تـنـها بمـونیتم واست میمیرم جواب دنیا رو میدم با تو میمونم واسه همیشه
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 23:35 توسط فرناز |
|
یک نفر یک جایی تمام رویاهاش لبخند توست و زمانی که به تو فکر می کنه احساس میکنه که زندگی واقعا با ارزشه پس هر گاه احساس تنهایی کردی این حقیقت رو به خاطرداشته باش یک نفر یک جایی در حال فکر کردن به توست ... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 22:24 توسط فرناز |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 مهر 1386 شهریور 1386 |
|
RSS
|